به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «گیل رسا»، در گذر سالها، حجاب برای زن ایرانی نه فقط پوششی برای پنهان ماندن، که پرچمی برای دیده شدن حقیقت بود؛ نمادی ریشهدار از وقار، اصالت و امنیتی که زن مسلمان به آن مفتخر بود. اما امروز در شهرهای ما، در هر کوچه و پاساژ و قاب گوشی، حجابی را میبینیم که به نام «استایل» از سایه درآمده، و شمایل تازهای از خودنمایی را با نقاب عفاف توجیه میکند. دیگر حجاب، معنای دیروزش را ندارد؛ در پس این پوششهای به ظاهر محفوظ، چهها که پنهان نشده است.
ایستگاه نخست؛ تغییر بیصدا
همهچیز از آنجا آغاز شد که چادر از سر زنِ باحجاب برداشته شد، و عبای مشکی به آن تحمیل شد. حرکتی به ظاهر کوچک اما زیرپوستی، همچون نسیمی که ریشهی درخت را میلرزاند. عبایی که راحتتر بود، امروزیتر، و کمتر جلب توجه میکرد؛ یا شاید جلب توجه بیشتری میکرد اما به روشی دیگر. در همان روزها آرایشهای غلیظ، رنگ رژلب و سایهی چشم، آرام آرام جای چهرهی بیپیرایهی زن مسلمان را گرفت؛ گویی معادلهای پنهان بود: «میتوان محجبه بود و باز هم در چشمها رفت، به همان شدت و بلکه بیشتر.»

سرطانِ مدرن؛ حجابهای ویترینی
پدیدهی «حجاب استایل»، همان سرطان خاموشی است که به جان معنای حجاب افتاده؛ لباسی که میپوشانَد، اما نمیپوشاند. مانتوهای کوتاه، شالهای ساتن و روسریهای یکوجبی، به نازکی خط مرز حیا بسته میشوند؛ هم هست، هم نیست. حجاب امروز، گاه زنجیریست پر زرقوبرق، نه قفس آرامش. خودنمایی حالا دیگر مخفی نیست؛ تزئین شده با شلوارهای جذب، کیفهای مارکدار، و صورتی که بر آن رد تیغ جراحی و آرایش غلیظ هویداست. چه آسان سنتها در برابر موجهای مُد خم شدند؛ و آنچه باقی ماند، پوستهای لعابدار از حقیقتی بیرمق بود.
صورتهای بیروح؛ جراحی و آرایش در لباس ایمان
گاهی میایستم و فکر میکنم: محجبههایی که با انگیزه درونی و اعتقاد عمیق، سختی راه را به جان خریدند، امروز نظارهگر چه حجابی شدهاند؟ حجابی که در آن جراحی زیبایی، کاشت مژه، لنز رنگی و آرایش، از اجزای جداییناپذیر یک «استایل» شدهاند؛ انگار که ایمان، قرار است پشت هزار لایه رنگ و عمل، پنهان شود و زیبایی، از مسیر تفاخر و خودنمایی به دست آید.

حجابِ نازکتر از کاغذ
در این سالها حتی روسری هم تبدیل شده به نشانهای نمادین؛ رمقی که از معنای حجاب نمانده، فقط کافی است موها از پشت روسری بیرون نزند! فلسفه پوشیدن رفتن، با فلسفه پوشاندن آمدن، جابهجا شده. امروز بیحجابی، نه در نبود روسری یا مانتو، بلکه در نبود باور و اصالت رخ داده است. بعضی محجبهاند اما بیحجاب؛ بیحجابیای که جراتش را از رنگ و لعاب و ویترین گرفته، نه از ماهیت.
پایان؛ اما نه ته ماجرا
این روزها، دنیای حجاب آشفتهتر از همیشه است. حجاب استایل، به آرامی روحِ حجاب را بلعیده و از زنانگیِ اصیل ایرانی، مجسمهای پر زرق و برق اما بیریشه ساخته است. دغدغه عفت و حیا، جای خود را به دغدغه دیده شدن داده؛ و در این میان، بسیاری از بانوان محجبه با ارزشهایشان تنها ماندهاند. باید ببینی چگونه پوشش مقدس، زیر دست مدها و استایلها خرد شده و گمگشتهترین واژهها در واژهنامه امروز، «عفاف» و «حیا» هستند.
حجاب اصیل همچنان هست، اما میان گردوغبار مدهای توخالی، رمقش را میبازد؛ شاید باز باید آن روزها را یاد کنیم که حجاب، نه یک استایل که یک باور بود. کاش معنا دوباره بازگردد و زیبایی، در حجاب آرامش و حیا معنا شود؛ نه خودنمایی.





ثبت دیدگاه