به گزارش پایگاه خبری تحلیلی گیل رسا،صبحها در گیلان همچون روزهای پیش، با بوی نان تازه و صدای همیشگی فروشندهها آغاز میشود. این روزها اگرچه هیاهوی جنگ و تهدید حتی به دروازههای شهر رسیده، اما شریان زندگی مردم قطع نشده است؛
بازارها باز است، خرید و فروش جریان دارد، و خانوادهها با همان دلگرمی برای خانه خرید میکنند.
منیژه رستمی، زن خانهداری که دو کیسه خرید پر دستش است، با صدایی مطمئن میگوید:
«شاید گاهی شبها صدای انفجار بیاد، یا اخبار پر از تهدید باشه، ولی ما صبح بلند میشیم و کار و زندگیمون رو ادامه میدیم. چون میدونیم بچههای ما لباس رزم پوشیدن تا دل ما قرص باشه.»
اتوبوسها همچنان پر از کارگرها و کارمندانی است که برای یک روز عادی دیگر به راه افتادهاند. پیرمردی که دست نوهاش را گرفته، مکثی میکند و آرام میگوید:
«تو همین ایران و تو همین روزها، امنیت یعنی همین که میبینم نوهم با خیال راحت بازی میکنه. من خودم جنگ رو دیدهم؛ این بار اما، پشتمون به بچههای نظامی و انتظامی گرمه.»
در گوشهای دیگر، مرتضی آذری، مغازهدار جوان، قفسههای مغازهاش را میچیند. اخبار را مدام دنبال میکند، اما تأکید دارد:
«مردم اولش شاید نگران بودن، ولی خیلی زود دیدن که امنیت واقعی یعنی حضور همین بر و بچههایی که هوای همهجا رو دارن. به همین خاطره که کسی بیخیال زندگی و نون حلالش نمیشه.»
حتی جمعهای دوستانه در عصرهای تابستان هم همچنان برقرار است؛ بچهها در کوچه بازی میکنند و خانوادهها در حیاطها دور هم جمع میشوند.
الهه واسعی، دانشجوی ترم آخر، میگوید:
«تو شبکههای اجتماعی همهچی پر از خبر و دلشورهست، ولی اینجا که میام و زندگی عادی مردم رو میبینم، حسم عوض میشه. این که مردم امید دارن و به آینده فکر میکنن، خودش بزرگترین پیروزیه.»
نیروهای نظامی ـ انتظامی اما درست همانهایی هستند که هیچگاه تصویرشان از ذهن مردم دور نمیشود؛ اگرچه شاید حضوری خاموش، اما حضوری اطمینانبخشاند.
یکی از نیروهای گمنام انتظامی که نخواست نامش عنوان شود، با صدای آرام میگوید:
«وظیفه ماست که مردم آسوده زندگی کنن؛ ما شبها اینجا بیداریم تا صبح برای همه روز تازهای باشه.»
در دل این روزهای پر سروصدا، گیلان اما آرام گرفته است؛ مردمانی که پشتشان به اقتدار سپرده شده و با امید، زندگی را حتی در میانه آتش، جشن میگیرند—و این همان تصویر واقعی اقتدار ملّی و آرامش مردمیست که هر دشمنی را ناامید میکند.





ثبت دیدگاه