به گزارش پایگاه خبری تحلیلی گیل رسا از ماسال، آسیبهای اجتماعی، پدیدهای نیستند که یکشبه متولد شوند یا صرفاً محصول خطای فردی باشند. آنها اغلب نتیجه مجموعهای از بیتوجهیها، خلأهای نهادی و مسئولیتناپذیریهای کوچک اما انباشتهاند؛ جایی که جامعه دیر متوجه میشود مسئله، فقط فرد یا خانواده نبوده است.
در تحلیل آسیبهای اجتماعی، تمرکز افراطی بر پیامدها، ما را از دیدن ریشهها بازمیدارد. اعتیاد، ترک تحصیل، خشونت یا فروپاشی خانوادگی، نقاط پایانی یک مسیرند؛ مسیری که خیلی پیشتر، با ضعف در آموزش، نابرابری فرصتها و فرسایش سرمایه اجتماعی آغاز شده است.
جامعهای که در آن پیشگیری، اولویت ندارد، ناچار است هزینههای سنگین درمان و مداخله دیرهنگام را بپردازد. تجربههای اجتماعی نشان میدهد هر اندازه سرمایهگذاری در حوزه آگاهسازی، آموزش و توانمندسازی کاهش یابد، هزینههای انسانی و اقتصادی آسیبها افزایش پیدا میکند.
مسئولیت مقابله با آسیبهای اجتماعی، صرفاً متوجه نهادهای حمایتی یا دستگاههای اجرایی نیست. خانواده، مدرسه، رسانه و حتی فضای عمومی جامعه، نقشهایی دارند که نادیدهگرفتن آنها، مسیر آسیب را هموار میکند. وقتی هر بخش، مسئولیت را به دیگری واگذار میکند، آسیب اجتماعی بیصدا رشد میکند.
بازتعریف نگاه به آسیبهای اجتماعی، یک ضرورت است. بهجای مواجهه هیجانی با بحرانها، باید بر ساختارها، سیاستها و الگوهای رفتاری تمرکز کرد که زمینهساز شکلگیری این آسیبها هستند. پیشگیری، نه شعار است و نه هزینه اضافی؛ یک انتخاب عقلانی برای حفظ سلامت اجتماعی است.
تا زمانی که آسیبهای اجتماعی را صرفاً مسئله «دیگران» بدانیم، نمیتوان انتظار مهار پایدار آنها را داشت. واقعیت این است که هر آسیب اجتماعی، نشانهای از اختلال در نظام مسئولیتپذیری جمعی است؛ اختلالی که اصلاح آن، نیازمند تغییر نگاه، نه فقط افزایش مداخله است.





ثبت دیدگاه