شکست اهداف شوم جبهه استکبار قطعی است / کوچکترین ماجراجویی، دشمن را راهی زبالهدان تاریخ میکند
طنین جاودان خطبههای تقوا در بام سبز گیلان؛ روایت پدری معنوی که سنگربان وحدت و حریت شد
رستاخیز امید در کوهپایههای غیرت؛ فتح قلهها با سلاح باور و جهاد تبیین
نجوا با سنگ و سرما در «آلالهپشته»؛ چرا یادمان ماسال شناسنامه تنهایی و حریت تاریخ ماست؟
آخرین گامهای سردار در مسلخ کولاک؛ رازهای یخبندانی که اسطوره جنگل را در «آلالهپشته» ماسال جاودانه کرد
معرفی نخبگان قرآنی گیلان در راهیابی به مرحله نهایی مسابقات سراسری اوقاف/ سیستان و بلوچستان میزبان فینال رقابتهاست
رزمایش ۴۰ هزار نفری «جانفدای ایران» در رشت برگزار میشود + جزئیات محدودیتهای ترافیکی
از ثبت ۱۳ هزار تماس با ۱۱۰ تا برخورد قاطع با صنوف متخلف
در روزگاری که امپراتوری رسانهای دشمن تمام توان و سازوبرگ ادراکی خود را برای تزریق بذر یاس، بنبستنمایی و بیافق نشان دادن فردای انقلاب اسلامی به میدان آورده است، جریان اصیل و تپنده زندگی در کوهپایهها و آبادیهای ماسال و شاندرمن روایتی دیگر از حقیقت را فریاد میزند. امید در این سامان، نه یک واژه انتزاعی بر صفحات کاغذ، بلکه یک راهبرد ایمانی و جهادی عینی است؛ نوری برخاسته از ریشههای استوار تاریخ پایداری گیلان و شکوفاشده در عزم نسلی نواندیش و پایکار که ثابت کردهاند عبور از صخرههای صعبالعبور سختیها، با گامهای استوار اراده و ایمان ممکن است.
شب هفدهم اسفند، یکی از سنگینترین شبهای آن روزها بود؛ شب قدر، شبی که مردم در مسجدها و حسینیهها تا سحر دعا میخواندند، در حالی که صدای دوردست آژیرها و خبرهای جنگ هنوز در گوش شهر میپیچید. اما درست پس از پایان دعای جوشن کبیر، خبری اعلام شد که مسیر آن شب را برای همیشه در حافظه مردم تغییر داد.
از همان روزهای نخست، شبهای شهر شکل دیگری پیدا کرد. مردم، دستهدسته و بیقرار، بعد از افطار راهی خیابانها میشدند؛ نه برای هیاهو، بلکه برای ایستادن کنار هم در سوگِ رهبر شهیدو برای آنکه اجازه ندهند شهر در آن روزهای پرآشوب، بیپناه بماند.
صبحِ نخست پس از آن سحرِ سنگین، شهر در حالی بیدار شد که آسمان آرام آرام باریدن گرفته بود. ماه رمضان بود و بیشتر مردم، خسته از شبِ طولانیِ خبرها، بدون خواب درست به خیابانها آمده بودند؛ شهری که هنوز زیر بارِ خبرِ رفتنِ رهبر عزیزخم شده بود.
ساعت هنوز به روشنی صبح نرسیده بود که خبرِ رفتنِ سیدعلی مثل موجی سرد در میان خانههای ایران پیچید؛ شهری که تا دیشب در خواب زمستانی بود، ناگهان با صدای گریه و بهت از خواب پرید.
آسیبهای اجتماعی معمولاً زمانی جدی گرفته میشوند که دیگر امکان بازگشت آسان وجود ندارد. درحالیکه بسیاری از آنها پیش از تبدیلشدن به بحران، قابل شناسایی و مهارند، بیتوجهی جمعی باعث میشود هزینههای انسانی و اجتماعی، چند برابر پرداخت شود.
پیشرفت همیشه با صدای بلند و افتتاحیههای پرهیجان شناخته نمیشود. گاهی در سکوتِ یک تصمیم درست، در تداوم یک کار بومی و در ماندگاری مسیری شکل میگیرد که آرام پیش میرود، اما عمیق اثر میگذارد؛ روایتی که میشود آن را در گیلان دید.
در میانه نگرانیها درباره کاهش جمعیت و تردید خانوادهها برای فرزندآوری، نقش زن بیش از همیشه تعیینکننده شده است؛ نقشی که نه فقط در خانه، که در مسیر آینده اجتماعی ما اثر میگذارد و باید از دل تجربههای واقعی خوانده شود.
در لابهلای روایتهای خاموش تاریخ، ردّ قدم زنانی پیداست که بیهیاهو ایستادند و جهان را آرام ساختند؛ زنانی که شجاعتشان نه بر صفحه کتابها، که در رگهای زندگی این سرزمین جریان دارد.
نقش رسانهها در ترویج فرهنگ نهجالبلاغهخوانی وقتی کامل میشود که از تدبیر و عمل به مفاهیم آن نیز سخن بگویند.
نهضتهای اجتماعی فقط از دل شعار و هیجان متولد نمیشوند؛ آنها نیازمند اکسیژن مستمر روایت و آگاهیبخشی هستند. رسانهها میتوانند با تبدیل رویدادها به روایتهای الهامبخش، نه تنها صدای یک حرکت باشند، بلکه موتور پیشبرنده آن شوند.