به گزارش پایگاه خبری تحلیلی گیل رسا از رشت،اگر بخواهیم هویت ایرانی–اسلامی را نه در شعار، که در آدمها جستوجو کنیم، ناچاریم به قهرمانانی نگاه کنیم که از دل استانها برخاستند اما مرزهای محل تولدشان را شکستند. شهید میرزا کوچک جنگلی، زادهی گیلانِ خسته از اشغال و تحقیر، و شهید حاج قاسم سلیمانی، برخاسته از کرمانِ ساده اما ریشهدار، در ظاهر هیچ شباهتی ندارند؛ یکی در جنگل با تفنگی ابتدایی روبهروی نیروهای استعمار ایستاد، دیگری در میدانهای پیچیده منطقهای، معادلات قدرت جهانی را برهم زد. اما این تفاوتِ زمان و میدان، مانع شباهتِ عمیق سیرهشان نمیشود.
نخستین نقطه اشتراک آنها، مردمی بودنِ بیواسطه است؛ نه میرزا از مردم جدا ماند و نه حاج قاسم. هر دو، پیش از آنکه فرمانده باشند، شنونده درد مردمشان بودند. میرزا مشروعیتش را از اعتماد روستاییان و بازاریان میگرفت و حاج قاسم قدرتش را از دلهای رزمندگان و خانوادههای شهدا. این پیوند اجتماعی، آنها را از قهرمانِ حکومتی به قهرمانِ هویتی تبدیل کرد.
در میدان فرهنگ، هر دو بیش از آنکه بجنگند، معنا تولید کردند. میرزا با سادهزیستی و مرزبندی اخلاقیاش حتی از همراهانِ خود عبور کرد تا آرمانش آلوده نشود. حاج قاسم نیز نشان داد قدرت، الزاماً در صداهای بلند و ژستهای رسمی نیست؛ در فروتنی، سکوت و نسبت صادقانه با مردم هم میشود «قهرمان» بود. این همان سرمایه، فرهنگی است که امروز هم کمیاب است.
و شاید مهمترین اشتراک این دو چهره هویتساز، نحوه مواجهه با استعمار و استکبار باشد. نه میرزا دشمن را صرفاً خارجی میدید و نه حاج قاسم نبرد را فقط نظامی تعریف میکرد. هر دو، ریشه سلطه را در تحقیر انسان و مصادره اراده ملتها میشناختند؛ یکی در برابر قشون روس و انگلیس ایستاد، دیگری در برابر نظم ناعادلانهای که میخواست منطقه را با دلار و موشک اداره کند.
اینجاست که میتوان گفت قهرمانان استانها، تکستارههای محلی نیستند؛ آنها ماههاییاند که هرکدام تکهای از آسمان هویت ایران را روشن کردهاند. از جنگلهای شمال تا کویرهای جنوب، یک خط پررنگ کشیده شده: خطِ شرافت، مردمباوری و ایستادگی. میرزا و حاج قاسم، دو نام از یک روایتاند؛ روایتی که اگر درست خوانده شود، هنوز هم میتواند آینده را شکل دهد.





ثبت دیدگاه