حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

جمعه, ۲۰ شهریور , ۱۴۰۵ Friday, 11 September , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1950 تعداد دیدگاهها : 0×
شب‌هایی که شهر تنها نماند
03 مارس 2026 - 10:20
شناسه : 7732
1
یادداشت3: از همان روزهای نخست، شب‌های شهر شکل دیگری پیدا کرد. مردم، دسته‌دسته و بی‌قرار، بعد از افطار راهی خیابان‌ها می‌شدند؛ نه برای هیاهو، بلکه برای ایستادن کنار هم در سوگِ رهبر شهیدو برای آن‌که اجازه ندهند شهر در آن روزهای پرآشوب، بی‌پناه بماند.
ارسال توسط :
پ
پ

پایگاه خبری تحلیلی گیل رسا؛این شب‌ها، شهر چهره‌ای داشت که پیش از آن کمتر دیده بودم.

هنوز چند ساعت از افطار نگذشته بود که خیابان‌های اصلی آرام‌آرام پر می‌شد. ابتدا گروه‌های کوچک می‌آمدند؛ چند نفر از یک خانواده، چند دوست، یا همسایه‌هایی که کنار هم قدم می‌زدند. اما هرچه شب جلوتر می‌رفت، جمعیت بیشتر می‌شد.

چراغ مغازه‌ها نیمه‌روشن بود و نور زردشان روی صورت مردمی می‌افتاد که بیشترشان سیاه پوشیده بودند. بعضی‌ها شمع در دست داشتند، بعضی‌ها فقط آرام قدم می‌زدند. صدای زمزمه دعا، گاهی در میان جمعیت بلند می‌شد و بعد دوباره در سکوت شب گم می‌شد.

کسی مردم را دعوت نکرده بود.

هیچ اعلامیه‌ای در کار نبود.

انگار خود شهر، با همه خیابان‌ها و میدان‌هایش، مردم را صدا زده بود.

پیرمردها آرام راه می‌رفتند و جوان‌ترها کنارشان قدم برمی‌داشتند. مادرانی که دست کودکانشان را گرفته بودند، از میان جمعیت عبور می‌کردند. بعضی از بچه‌ها نمی‌دانستند دقیقاً چه اتفاقی افتاده، اما سکوت بزرگ‌ترها را حس می‌کردند و بی‌صدا راه می‌آمدند.

در گوشه‌هایی از میدان‌ها، مردم حلقه‌های کوچک تشکیل می‌دادند. کسی از خاطرات گذشته می‌گفت، کسی زیر لب دعا می‌خواند، و بعضی‌ها فقط ایستاده بودند و به شمع‌هایی نگاه می‌کردند که روی زمین ردیف شده بود.

اما حضور مردم فقط برای سوگواری نبود.

همه می‌دانستند که شهر در روزهای حساسی قرار دارد؛ روزهایی که کوچک‌ترین جرقه می‌تواند خیابان‌ها را ملتهب کند. برای همین، بسیاری از کسانی که آمده بودند، می‌گفتند نمی‌خواهند شهر در آن وضعیت تنها بماند.

یکی از جوان‌ها که کنار خیابان ایستاده بود، آرام گفت:

«امشب فقط برای عزاداری نیومدیم… نمی‌خوایم کسی از این غم سوءاستفاده کنه.»

جمعیت آن‌قدر زیاد بود که خیابان‌ها دیگر شبیه شب‌های عادی نبود.

اما با وجود این همه آدم، فضا عجیب آرام بود.

هیچ فریاد بی‌دلیلی شنیده نمی‌شد، هیچ آشوبی شکل نمی‌گرفت. بیشتر مردم فقط قدم می‌زدند، شمع روشن می‌کردند و کنار هم می‌ایستادند و شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل سر می دادند.

هر شب این صحنه تکرار می‌شد. و همه منتظر بودند تا شورای خبرگان رهبری، رهبر جدید را اعلام نمایند اما هر روز این موضوع به دلایل مختلف به تعویق می افتاد.

از اولین ساعت‌های شب تا نیمه‌های بامداد، خیابان‌ها پر از مردمی بود که نمی‌خواستند شهرشان در آن روزهای سنگین، خاموش و بی‌پناه بماند.

و من هر شب، وقتی از میان آن جمعیت عبور می‌کردم، حس می‌کردم شهر با همه زخم‌هایش هنوز ایستاده است؛

نه با صدای بلند،

بلکه با حضور آرام مردمی که نمی‌خواستند چراغ خیابان‌هایشان خاموش شود.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.