پایگاه خبری تحلیلی گیل رسا؛آن شب، شهر حال و هوای دیگری داشت.
ماه رمضان بود و شب قدر؛ شبی که معمولاً خیابانها بعد از نیمهشب هم بیدار میمانند. مسجدها پر از جمعیتی بود که قرآنها را بر سر گرفته بودند و زیر نور کمرنگ چراغها، زمزمه دعا در فضا میپیچید.
از عصر همان روز، مردم با دلهایی سنگین آمده بودند.
چند روزی بود که شهر هنوز در شوک خبرهای تلخ به سر میبرد و سایه جنگ هم روی آسمان کشور افتاده بود. گاهی در فاصلهای دور صدای آژیرها شنیده میشد و هر بار که خبری تازه در تلفنها میچرخید، نگاهها نگرانتر میشد.
با این حال، آن شب مردم بیشتر از هر زمان دیگری به دعا پناه برده بودند.
صفهای طولانی جلوی مسجدها شکل گرفته بود. پیرمردها با تسبیحهایشان آرام ذکر میگفتند، مادران کنار فرزندانشان نشسته بودند و جوانها شانه به شانه هم قرآن بر سر گرفته بودند.
وقتی دعای جوشن کبیر آغاز شد، صدای «الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب» مثل موجی آرام در میان جمعیت میچرخید. صدها صدا با هم بالا میرفت و دوباره در سقفهای بلند مسجدها گم میشد.
اما بیرون از آن دیوارها، جهان آرام نبود.
خبرها از حملات و درگیریها میگفت. بعضیها گوشیهایشان را گاهی نگاه میکردند و دوباره در دعا فرو میرفتند؛ انگار همه امیدشان را در همان کلمات جستوجو میکردند.
نزدیک سحر، وقتی دعای جوشن کبیر به پایان رسید، سکوتی کوتاه فضای مسجد را پر کرد.
همان لحظه بود که خبر مهمی اعلام شد؛ خبری درباره انتخاب آیت الله سیدمجتبی حسینی خامنه ای به عنوان رهبر جدید کشور.
ابتدا چند نفر زیر لب چیزی گفتند.
بعد تلفنها یکییکی روشن شد.
پیامها با سرعت میان مردم میچرخید.
چند لحظه بعد، موجی از همهمه در میان جمعیت افتاد.
چهرههایی که تا دقایقی قبل در اندوهی عمیق فرو رفته بودند، حالا با ناباوری به هم نگاه میکردند.
کسی در گوشهای آرام گفت:
«خبر رو دیدی؟»
دیگری گوشیاش را بالا گرفت و نشان داد.
کمکم صداهایی از میان جمعیت بلند شد.
مردم از جا بلند شدند.
بعضیها اشک میریختند، اما این بار اشکها با حس دیگری همراه بود؛ چیزی میان سبک شدن دل و زنده شدن امید.
بیرون از مسجدها هم جمعیت به خیابانها آمده بود.
خبر با سرعتی عجیب در شهر پخش شد؛ از تلفنی به تلفن دیگر، از پیامی به پیام دیگر.
آن شب، در میان مردمی که هنوز در سوگ روزهای گذشته بودند و در حالی که سایه جنگ همچنان بر آسمان کشور سنگینی میکرد، جملهای بارها در میان جمعیت شنیده میشد؛ شعاری که از میان مردم برخاست و در کوچهها پیچید. دست خدا عیان شد، خامنه ای جوان شد.
و شهر، که تا ساعتی قبل در سکوتی سنگین فرو رفته بود، ناگهان با صدای مردمی پر شد که میخواستند نشان دهند هنوز امید در دلهایشان زنده است.





ثبت دیدگاه