به گزارش پایگاه خبری تحلیلی گیل رسا، این روزها، یک قصه تازه بین مردم دستبهدست میشود؛ حکایتی از وامهای صد تا صد و پنجاه میلیونی، بیهیچ سپردهگذاری و صفنشینی. البته که همه میگویند «شنیدهایم»، نه «دیدهایم»!
در این روایتهای کوچه و بازار، نام «دفتر یکی از مسئولان شهرستان» هم گاهی به گوش میرسد؛ جایی که، باز هم به گفتهی راویان، آشنایان با یک توصیهنامه یا معرفی، مستقیم راهی بانک میشوند و کارشان همانجا و همانوقت راه میافتد.
مردم عادی اما، برای گرفتن یک وام ده بیست میلیونی باید پولشان را چند ماه در بانک بخوابانند، بعد با یک کشتی ضامن و کارمزد و نامه و مُهر، راهی اتاق به اتاق شوند و آخر هم شاید دست خالی برگردند.
این قصه، راست باشد یا شایعه، یک پرسش جدی در افکار عمومی ایجاد کرده: آیا وام، حق همگانیست یا امتیازی مخصوص معرفیشدگانِ خاص؟
طبیعی است که افکار عمومی منتظر شفافسازی مسئولان امر باشند تا هم حقیقت روشن شود و هم ذهن مردم از ابهام بیرون بیاید.
و یک نکته هم روشنتر از بقیه: وقتی گمان «سفارشهای ویژه» تقویت شود، اعتماد عمومی ترک برمیدارد؛ و آن وقت نه بخشنامه و نه وعده، نمیتواند آن را یکروزه ترمیم کند.
شاید روزی برسد که همه بفهمیم این قصه، یک شایعه دلچسب بوده؛ یا شاید هم روزی بفهمیم که نه، راویان بیراه نمیگفتند. تا آن روز، ما میمانیم و همان مثل قدیمی: «تو قصه رو بگو، خدا بزرگه!»





ثبت دیدگاه