به گزارش پایگاه خبری تحلیلی گیل رسا از قم،از نخستین ساعتهای بامداد، قم دیگر شبیه خود نبود. جادههای منتهی به شهر، کوچههای پیرامون مسجد جمکران و مسیرهای منتهی به حرم، زیر پای جمعیتی قرار گرفته بود که انگار از تمام شهرها و روستاهای دور و نزدیک آمده بودند تا برای آخرین بار، در کنار امام شهیدشان بایستند. مرد و زن، پیر و جوان، طلبه و کاسب، مادرانِ سیاهپوش و نوجوانانی که پرچمهای سرخ در دست داشتند، همه آمده بودند؛ نه برای تماشا، که برای وداعی که هیچکس توانِ باورش را نداشت.
هوای قم آمیخته بود با صدای هقهق و زمزمه صلوات. پرچمهای سرخ خونخواهی، در میان انبوه جمعیت مثل زخمهایی برافراشته بر آسمان میلرزیدند؛ نشانهای از خشمِ فروخورده و سوگی که در سینهها جا نمیشد. هرکس چیزی در دست داشت: یکی تربت، یکی عکس، یکی قرآن کوچکِ جیبی، و یکی تنها اشکهایی که بیامان بر گونهاش میدوید. هیچکس درست حرف نمیزد؛ انگار زبانها زیر سنگینیِ این مصیبت از کار افتاده بود و فقط گریه بود که از چشمها و سینهها بیرون میریخت.

در مسجد جمکران، لحظهای که قرار شد نماز میت آغاز شود، سکوتی عجیب و سنگین بر فضا افتاد؛ سکوتی که نه از آرامش، بلکه از شکستگیِ دلها میآمد. چشمها به پیکر مطهر دوخته شده بود و لبها زیر لب زمزمه میکردند؛ دعاهایی کوتاه، بغضهایی نیمهتمام، و نامهایی که با هر تکرارشان، شانهای بیشتر میلرزید. وقتی مکبر اعلام کرد که صفوف مردم تا حرم حضرت معصومه(س) امتداد یافته است، موجی از حیرت و اندوه در میان جمعیت دوید. گویی خودِ شهر قم، در یک لحظه، در این نماز عظیم شریک شده بود؛ مسجد و صحن و خیابان، همه یک صف شده بودند پشت سر پیکر امامی که رفتنش باورکردنی نبود.
با آغاز تکبیرها، اشکها بیاختیار فرو ریخت. مردانی که سالهاست قامتشان را به سختی خم میکردند، اینبار در برابر داغی چنین سنگین، بیصدا به گریه افتادند. زنانی که چادرهایشان خیس اشک بود، زیر لب «وا اماما» میگفتند و نوجوانانی که شاید برای نخستین بار معنای کاملِ فقدان را میفهمیدند، مبهوت به تابوت خیره مانده بودند. هیچکس بهدرستی نمیتوانست بفهمد این نماز است یا قیامت. آنچه در جمکران و مسیرهای منتهی به حرم جاری بود، بیشتر شبیه یک موج عظیمِ ایمان و ماتم بود؛ موجی که از دل مردم برمیخاست و به آسمان میرفت.
وقتی نماز پایان یافت و تشییع آغاز شد، قم به خیمهگاهِ اشک بدل شد. جمعیت با پرچمهای سرخ، با صدای یا حسین و یا زهرای خود، با سینههایی که از شدت اندوه سنگین شده بود، پیکر امام امت را بدرقه کردند. این تشییع، تنها عبور یک تابوت از خیابان نبود؛ عبور یک ملت از داغی بود که در تاریخ ثبت شد. قم آن روز نه فقط میزبانِ پیکر امام شهید، که شاهدِ فرو ریختن دلهایی بود که برای همیشه دیگر به شکل قبل بازنمیگشتند. روزی که در جمکران آغاز شد و تا حرم حضرت معصومه(س) امتداد یافت، روزی بود که واژهها در برابر عظمت آن کم آوردند؛ روزی که اشک، زبان مشترک همه شد و شهر، با تمام کوچهها و صحنهایش، یکصدا در سوگ مقتدای خود گریست.





ثبت دیدگاه