به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «گیل رسا»،در دنیای امروز، مفهوم جنگ صرفاً به نبرد مستقیم محدود نمیشود؛ بلکه عرصه روایتها و نبردهای رسانهای بخش بزرگی از صحنه مقابله با بحرانها را تشکیل میدهد. نمونه بارز این وضعیت را میتوان در رویداد جنگ ۱۲ روزه مشاهده کرد؛ زمانی که رژیم صهیونیستی تلاش کرد با تکیه بر قدرت رسانهای و عملیات روانی، تصویر مخدوشی از جمهوری اسلامی ایران ارائه دهد. با این حال، صحنه واقعی نبرد، جایی بود که رسانهها و روایتگران ایرانی با حرکت سازمانیافته، موجی الهامبخش از همبستگی اجتماعی و تابآوری ملی را رقم زدند و نشان دادند که هر ایستادن، داستانی دارد؛ داستانی که اگر به درستی روایت شود، میتواند ملتی را به هم پیوند دهد.
در این جنگ روایتها، نقش رسانههای داخلی صرفاً انتشار اخبار نبود؛ بلکه آنها با روایتسازی هوشمندانه، توانستند مسیر افکار عمومی را در بحبوحه بحران تفکیک کنند؛ امیدآفرینی کردند، آرامش جمعی ایجاد نمودند و تهدیدات روانی دشمن را خنثی کردند. محور اصلی این حرکت، قدرت روایتگری در انتقال واقعیتها، امیدها، فداکاریها و دستاوردهای ملی بود. رسانهها با شکستن انحصار خبری دشمن و نمایش زوایای ناپیدای ایستادگی، دسترسی مردم را به حقیقت فراهم نمودند و حس مشترک هویت و اعتماد را گسترش دادند.
در این نبرد اطلاعاتی، اهداف کلیدی دنبال شد:
اول، ارتقای تابآوری ملی از طریق تقویت روایتگری رسانهای که باعث شد فضای ترس و تردید، جای خود را به امید و انگیزه برای مقاومت بدهد. دوم، افزایش ظرفیت رسانهها در جهتدهی به افکار عمومی؛ بهگونهای که شایعات، تحریفها و عملیات روانی دشمن تا حد زیادی بیاثر شد. سوم، تابآوری رسانهای در برابر جنگ روایتها؛ یعنی اینکه رسانههای داخلی به چنان بلوغی دست یافتند که نه تنها تحتتأثیر موجهای روانی قرار نگیرند، بلکه بتوانند با روایتهای دقیق، مختصر اما عمیق، مقابله مؤثری با فضاسازی دشمن داشته باشند. چهارم، حمایت از روایتگران و تولیدکنندگان محتوا برای ارائه روایتهایی الهامبخش با هدف مقاومسازی اذهان عمومی.
یکی دیگر از محورهای این حرکت موفق، شناسایی و توانمندسازی نسل جدید روایتگران بحران بود؛ افرادی که با استفاده از ابزارهای نوآورانه و محتوای بومی، توانستند روایت ملی را تقویت کنند و نهضتی جمعی شکل بدهند. بالا بردن کیفیت آثار رسانهای با رویکرد مقابله با تهدیدات امنیتی و فرهنگی، عاملی شد تا جامعه احساس امنیت و وحدت بیشتری داشته باشد.
در کنار اینها، مشارکت جدی مردم در روایتهای رسانهای بُعد تازهای به ماجرا بخشید. روایت ذرهبینی از مقاومت در شهرها و روستاها، ساخت کلیپها و مستندات مردمی، و بازنشر داستانهای ایستادگی در فضای مجازی، پیوند ناگسستنی میان مردم و رسانه خلق کرد و به انسجام اجتماعی عمق بخشید. این مشارکت مؤثر، نقطه عطفی را در تقویت همبستگی ملی رقم زد.
به تدریج و با گسترش جنگ روایتها، اهمیت ایجاد پیوند عملی و راهبردی در میان نهادهای رسانهای و فرهنگی نیز بیشتر شد. همافزایی میان رسانهها، مراکز فرهنگی، هنری و دستگاههای مسئول، موجب شد سیاستگذاریها، بخشنامهها و برنامههای حمایتی برای تقویت جریان مقاومت و تابآوری در بستر رسانه شکل منسجمتری به خود بگیرند.
نهایتاً، تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد اگر گفتمان مقاومت و تابآوری به شکل صحیح در سیاستگذاری رسانهای نهادینه شود، جامعه ایرانی همواره آماده مقابله با هر نوع بحران روانی و رسانهایاست. این رویکرد علاوه بر دفع تهدیدات، امید و اعتماد را در بطن جامعه میکارد؛ آن هم با تکیه بر شعار کلیدی «هر ایستادن داستانی دارد…».
این گزارش نشان میدهد که رسانهها فقط خبرنویسان بحران نیستند؛ بلکه روایتگران الهامبخش ایستادگی و معماران تابآوری ملیاند. راز موفقیت آنها، عبور از سطح اخبار و ورود به عمق داستانپردازی و روایتگری واقعیت محور است. اگر این راه ادامه یابد، نه تنها در مواجهه با تهدیدات خارجی مصون خواهیم ماند، بلکه سرمایه اجتماعی کشور، روز به روز غنیتر خواهد شد؛ چرا که ایران، سرزمین ایستادنها و داستانهاست.





ثبت دیدگاه