به گزارش پایگاه خبری تحلیلی گیل رسا،جنگ شناختی، اصطلاحی تازه اما واقعیتی قدیمی است؛ نبردی که نه در مرزهای جغرافیایی، بلکه در چارچوب ذهنها و برداشتهای ما رخ میدهد. امروز، با گسترش شبکههای اجتماعی و سرعت گردش اطلاعات، این جنگ از همیشه پیچیدهتر و بیرحمتر شده است.
در این میدان، «اطلاعات» مهمترین مهمات است. خبر ناقص، تصویر تحریفشده، تفسیر مغرضانه و حتی طنز یا سرگرمی، میتوانند ذهنها را جهت دهند یا برعکس، آنها را مشوش و بیاعتماد کنند. جنگ شناختی دقیقاً همینجا قدرت میگیرد: وقتی حقیقت آنقدر غبارآلود میشود که جامعه بین راست و دروغ، شک و یقین، سرگردان میماند.
وظیفه رسانهها در عصر چنین نبردی، فقط اطلاعرسانی نیست؛ تحلیل، راستیآزمایی و آموزش سواد رسانهای نقش اول را پیدا میکنند. اگر خبرنگار یا سردبیر نتواند منبع راستی را شناسایی کند یا پیام را بدون غرض بازتاب دهد، ممکن است ناخواسته به بخشی از توپخانه دشمن بدل شود.
نمونههای فراوانی از جنگ شناختی در رویدادهای سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی معاصر دیدهایم؛ جایی که اخبار جعلی یا روایتهای ناقص، مسیر تصمیمگیری مردم یا مسئولان را تغییر داده است. رسانههای مسئول، باید در برابر این موج، با ترکیب سرعت و دقت بایستند: سرعت در واکنش تا میدان را خالی نکنند، و دقت تا تیرشان به خطا نرود.
افزون بر این، ارتقای سواد رسانهای مردم یک دفاع پایدار ایجاد میکند. آموزش به مخاطب که چگونه خبر را بسنجد، چگونه شبکههای اجتماعی را با نگاه انتقادی بخواند، و چگونه روایتها را کنار هم قرار دهد، همانند ساختن سپر ذهنی برای جامعه است.
در نهایت، جنگ شناختی نبردی بیپایان است، اما با رسانههای آگاه و مخاطبانی هوشیار، میتوان آن را به فرصتی برای تقویت بنیان فکری جامعه بدل کرد — جایی که دیگر، ذهنها نه میدان جنگ، بلکه مبدأ صلح و آگاهی باشند.





ثبت دیدگاه